تبليغاتX
كلبه شعر
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387
نغمه عشق ناگهاني-شعری از لورکا به اضافه سه ترجمه

مترجمین به ترتیب حروف الفبا:سهیل آقازاده.فرهاد فرهنگ فر.محمد حسن مصلی نژاد

Gacela of Unforseen Love

No one understood the perfume
of the dark magnolia of your womb.
Nobody knew that you tormented
a hummingbird of love between your teeth.

A thousand Persian little horses fell asleep
in the plaza with moon of your forehead,
while through four nights I embraced
your waist, enemy of the snow.

Between plaster and jasmins, your glance
was a pale branch of seeds.
I sought in my heart to give you
the ivory letters that say "siempre",

"siempre", "siempre" : garden of my agony,
your body elusive always,
that blood of your veins in my mouth,
your mouth already lightless for my death.

Federico García Lorca

ترجمه ها 

سهیل آقازاده:

هيچكس نفهميد

هيچكس نمي دانست

رايحه لسيك هاي سياه را در برت

كه مرغي از عشق بر دندانت لانه كرده

كه عذابت مي دهد

 

هزار اسب پارسي به خواب فرو مي غلتند

در قصري از ماه تابان پيشانيت

و در شب هاي چارگانه

كمرگاهت را به آغوش مي كشم

خصم برف ها را

 

توده اي از بذرها آرميده بودند

ميان ساروج ها و ياسمن ها

و قلبم در تقلا بود با نامه اي از عاج ها

 

"بانو

بانو

اي باغ رنج هايم

اندامت گريزان است

و خون رگ هايت فوران مي كنند بر دهانم

و لبانت در سوگ پروازم بي فروغند"

فرهاد فرهنگ فر:

هيچ كس تاريكي هاي درخت عطرآگين زهدان تو را باز نشناخت،

هيچ كس ندانست كه چگونه

مرغ مگس خوار را در ميان دندان هاي عشقت رنجانده اي

يكهزار اسب كوچك پارسي را خواب كرده اي،

با آن پيشاني ماهگونت

چهار شب كمرت را در آغوش گرفته ام، در غياب برف و سرما

در ميان ياسمن ها،

بذر نگاهت شاخه داد،

درون قلبم جستم،

نامه هاي نانوشته اي را كه مي گويد "هميشه"

"هميشه" و "هميشه" : باغ زجرهايم،

تن تو هميشه گريز پاست،

خون رگهايت در دهانم،

و دهان تو،

بي فروغ در سوگ مرگ من

محمد حسن مصلی نژاد:

عطر ما گنولیای تیره را کسی در زادگاه تو حس نکرد

ناله مرغ زرین پر را کسی از میان دندان های تو نشنید

 هزار کره اسب پارسی در میدان به خاک افتادند

 با ماه پیشانی تو

 و تمام آن شب های چهارگانه

 اندام سپیدتر از برف تو را در برگرفتم

از میان سپیدی ها و یاسمن ها

 برق نگاه تو جوانه پریده رنگ بذری بود

 در قلبم پی نامه های سپید سلام گشتم

 تا به تو پیش کش کنم

سلام ! سلام !

 اینک این گلشن احتضار من

و آن تن همیشه گریزان تو

 ای آنکه سرخی رگ هایت در کام من

 و دهانت تاریک از برای فنای من

+ نوشته شده در 22:10 توسط سهیل آقازاده.